مرا یاد تو کافیست تا اکسیر مهرت را در کالبدم مایه ی حیات کند و ساز بی صدایت را چونان هارمونی بی بدیل به سمفونی سکوت مبهم مهمان لحظه هایم کند از شوق پرواز به همنشینی شاهین ترس را در صندوقچه ی فراموشی خواهم نهاد@};-
پیدا شدم پیدا شدم پیدای نا پیدا شدم شیدا شدم شیدا شدم من او بودم من او شدم با او بودم بی او شدم در عشق او چون او شدم زین رو چونین بی سو شدم در عشق او چون او شدم چون او چون او چون او شدم
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید.
ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
تا اکسیر مهرت را
در کالبدم
مایه ی حیات کند
و ساز بی صدایت را
چونان هارمونی بی بدیل
به سمفونی سکوت مبهم مهمان لحظه هایم کند
از شوق پرواز به همنشینی شاهین
ترس را در صندوقچه ی فراموشی خواهم نهاد@};-
در ره دل چه لطیفست سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مه است این دل اشارت می کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو
ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال
خیز ازین خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
مولانا: من با 72 ملت یکی هستم .
احسنت به این انتخاب بسیار شایسته =Dchox=Dchox
اقایه خیزی
ممنون
قهرواشتی: بازم مثله همیشه گل کاشتی اقایه خیزی ممنون
اما فامیل من خیزی نیست ..."امیرخیزی" است . اسم کوچکم هم علیرضا !
پیدای نا پیدا شدم
شیدا شدم شیدا شدم
من او بودم
من او شدم
با او بودم
بی او شدم
در عشق او چون او شدم
زین رو چونین بی سو شدم
در عشق او چون او شدم
چون او چون او چون او شدم
مولانا
در شعله نرقصیدی، پروانه چه می دانی؟
لبریز می غمها، شد ساغر جان من
خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه می دانی؟
بسیار زیبا
Woot, I will cetrainly put this to good use!